سفر به تهران بعد از 3 سال مهاجرت از تهران


در این مدت اتفاقات زیادی افتاد که مهمترینش دندان درآوردن رونیکا بود نیشخند سفر چند روزه به تهران و شب یلدا  هوراکه با وجود دخملی به جشن کوچولو تبدیل شد. برای عکس گرقتن از رونیکا بسیار تقلا کردیم آخه اون تا دوربین رو می دید می خواست از دست ما بگیرتش.


دخمل کوچولومون روز بروز داره شیرین تر از قبل می شه و همینطور شادتر و با شادی و خنده هاش به زندگی یکنواخت ما شادی بخشیده.

رونیکا جون دوستت دارم و امیدوارم همیشه خنده شادی بر لبانت جاری باشه.
دخمل ناز نازی در سفر تهران بسیار با ما همکاری کرد هر چند مسافت طولانی شیراز به تهران باعث شده بود تو ماشین حوصله اش سر بره و بدلیل سرمای هوا ما نمی تونستیم خیلی از ماشین پیاده بشیم ولی در انتهای شهرضا به پارک بردیمش و سوار تاب شد و در مسیر قم تهران نیز در مجتمع رفاهی مهتاب غذا خوردیم و برای رونیکا کتاب و اسباب بازی جدید خریدیم تا کمی خستگی از تن کوچولوش بیرون برود.


در مدت کوتاهی که تهران بودیم به دربند، پاساژ پونک و تجریش و .... رفتیم تا خاطرات گذشته زندگی در تهران را که الان حدود ٣ سالی میشه که ازش دور هستیم را یادآوری کنیم چند تا عکس نیز گرفتیم ولی در کل زمان کوتاه بود و اشکان مرخصی بیشتر نداشت.


چند روز دیگه به تولد یکسالگی دخمل ناز بیشتر نمونده قصد داشتیم تولد دخملی برنامه خاصی بچینیم ولی احتمالا دو تا برنامه داشته باشیم یعنی هم قبلی که بابایی قولش رو داده که سورپریز است و دیگری که در خونه برگزار می شه. عینک ساکت


خیلی عجیب به نظر می یاد که پارسال این موقع هنوز رونیکا جون در بطن من بود و حالا جست و خیز کنان تمام خونه رو زیر و رو می کنه انگار که نه انگار که یکساله به خانواده کوچک ما وارد شده.رونیکا جان  دوستت دارم به اندازه ای که کمتر مادری اینقدر فرزندش رو دوست داشته.ماچ قلب